بختیاری
بزن نی،بزن ناییِ ایل باش/تو غمخوارِ تنهایی ایل باش
بزن،توشهْ ما را توانی ببخش /به دار و گر و برد جانی ببخش
بزن حافظی "نای نی نال" رفت / از این ایل افسرده"کَل زال"رفت
بزن حافظی تازه کن پرده را / تسلی بده اندکی زرده را
بگردان و چپ کن کمی کوچ را / بزن،بختیاری بزن،سوگ را
بزن گاگریوی که امشب دگر/ فروپاشد از دیده،خون جگر
بزن حافظی،نایی ایل من / که از کارون شود نیل من
چه مَردی،چه مَردی،خدارا چه مَرد / فرو خُفت در خاک غمگین سرد
کجا رفت مردی که یک دشت بود/کَس و کار تاراز و مُنگشت بود
دگر جراتی در دل کوه نیست/دگر زرده چون قبل بِشْکوه نیست
نه تنها بهار مرا باد برد/که ایل و تبار مرا مرگ خورد
از این پس که می خواند،این درد را/که تش می زند،چالۀ سرد را
از این پس،چه کس ما را هیاری کند /چه کَس،یاریِ یختیاری کند
چه کَس ،زیر و رو می کند یاد را/صدا می زند آعلیداد را
که مان همسفر می شود کوچ را /غزل می کند پازَن و قوچ را
که حرمت نهد ساز تُشمال را /به سُرنا کِشد نای نی نال را
که در پانگونی به پایِ بَهیگ/نهد بر چانهْ افتو به تیگ
بزن نی،که نی فرصت زاری است /بزن زخمم این بار هم کاری است
اگر جنگل سربلند تِنُوش /شود شعله در جان مینابنوش
اگر اشکِ کارونِ نالانِ پیر/بغلتد ز ایلاق تا گرمسیر
اگر برف سنگین کوه کَلار/شود سنگ بر شانۀ هفت و چار
اگر دختران فَراق و دریغ/ببُرند گیسوی خود را به تیغ
شود ناله هر جان،که در هر تن است/بهای یک آواز آبهمن است

















فیثاغورث ریاضیدان و فیلسوف یونانی به دلیل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش هخامنش دارای یک زندگی خوب و مستمری دایم شد.
